تبليغاتX
امیدم را مگیر از من خدایا .
انسان امروز  مثل ایستگاههای  شوت زباله ی  برج ها شده است !زیرا هر کسی  زباله هایش را در او شوت میکند. خسته .افسرده. پر از دغدغه . دلشوره های ناتمام. عبادتهای سرد و .....خبر از نیاز جدی ما به یک خلوت تازه میدهد. و شب بهترین وقت خلوت با خداست.مرور رابطه ی ما با خدا و باز بینی انچه باید انجام میدادیم و ندادیم.

تنهایی گریز از مردم نیست.گریز از دل مشغولی های کوچک است..گریز از چشم اندازهای کوتاه .گریز از انسانهای مانده در دامنه کوه است..تنهایی دست یافتن  به افقی بالا و والاتر است. از منظر دیگری به جهان نگریستن است.یک پله از نردبان عشق بالا رفتن است.یک وضو زیر ابشارهای توحید است.

هر کس میتواند برای خود یک حرا داشته باشد. حرای ما  کجاست؟؟ تا وقتی دل ما سرای هر کس و نا کس است . حرا نخواهد شد. باید فرصت انس را ایجاد کرد.باید خلوت دل را خرید و بهایش را پرداخت کردو تنهایی بهای ان است.

اگر فقط یک بار شیرینی و حلاوت یک خلوت با خالق را چشیده باشی!

از رسول دل. رسول عشق و عرفان بیاموزیم خلوت با خدا را.

خدایا تنهایی ما را از حضور خود لبریز فرما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  2007/5/20ساعت   توسط امید به وصل  | 

السَلامُ عَليكَ يا ابا عَبدِ الله الحُسَين (ع)

عرض تسلیت به تمام مسلمین

تاسيس تاريخ براي مسلمانان در زمان خلافت خليفه دوم مسلمين و با مشورت علي (ع) در سال شانزدهم هجري صورت گرفته است. مبدا تاريخ را هجرت پيامبر و ماه نخست آن را محرم، سالي كه هجرت روي داده بود گرفتند ....(1) علت نامگذاري اين ماه آن بود كه در ايام جاهليت، جنگ در اين ماه را حرام مي دانستند.

ـ در دوم ماه محرم الحرام سال 61 هجري كاروان حضرت امام حسين (ع) وارد كربلا شد و سپاهيان دشمن كه هر روز بر تعدادشان افزوده مي شد در روزهاي تاسوعا و عاشورا كه روز نهم و دهم محرم مي باشد او و يارانش را به شهادت رساندند. پيشواي هشتم شيعيان امام رضا (ع) در خصوص اين ماه فرمود: در جاهليت، حرمت اين ماه نگاه داشته مي شد و در آن نمي جنگيدند ولي در اين ماه، خونهاي ما را ريختند و حرمت ما را شكستند و فرزندان و زنان ما را اسير كردند و خيمه ها را آتش زدند و غارت كردند و حرمت پيامبر را دربارة ذريه اش رعايت نكردند. .... آيت الله ميرزا جواد ملكي تبريزي در «مراقبات» نوشته است:«كودكانم را مي ديدم كه در دهة نخست ماه محرم غذا نمي خوردند و به نان خالي اكتفا مي كردند كسي هم به آنان نگفته بود ماه محرم شروع شده است گمان مي كنم عشقي دروني آنان را برمي انگيخت.» (2) به همين دليل ماه محرم با حادثه عاشورا عجين شده است و فرا رسيدن آن دلها را پر از غم مي سازد و پيروان و شيفتگان امام حسين (ع) از اول محرم، محافل و مجالسي را سياهپوش كرده، به ياد آن امام شهيد به عزاداري مي پردازند.... (3)

التماس دعا

+ نوشته شده در  2007/1/22ساعت   توسط امید به وصل  | 

شیوانا استاد معرفت مشغول درس دادن بود که یکی از افسران امپراطور همراه سربازانش بی ادبانه وارد جلسه شد.کنار دیوار ایستاد و به درس استاد گوش فرا داد... استاد بی اعتنا به انها به حرف خود ادامه داد. . گفت. میگویند درون هر انسانی دو فرشته هستند که یکی از انها انسان را به خوبی و دیگری به بدی وسوسه میکند!افسر بلافاصله وسط حرف استاد پرید وگفت.اما جناب امپراطور فرمودند که درون انسانها گرگهایی وجود دارد که دائم با هم در جدالند!ایا شما با این حرف امپراطور مخالف هستید؟

شیوانا به چشمان افسر خیره شد و لبخندی زد و گفت.بلی!حق با امپراطور است. درون هر انسانی دو نوع گرگ وجود دارد.یکی از انها ارام. مهربان و ساکت و به کسی ازار نمیرساند مگر اینکه به او ازاری برسانند. در مقابل گرگ دیگری هم هست که همیشه خشمگین و سعی در کینه ورزی و اسیب رساندن به دیگران دارد. و بی دلیل هر کسی سر راهش سبز شود حمله میکند!این دو گرگ مهربان و خشمگین همیشه در انسان در حال جدال هستند!افسر که خجل زده بود سوال کرد حال کدامیک برنده میشوند؟

شیوانا جواب داد.این بستگی به من و تو دارد که کدام گرگ را بیشتر غذا دهیم و رسیدگی کنیم!

افسر به همراه سربازانش از انجا رفت.بعد از انها شیوانا رو به شاگردانش کرد و گفت مهم نیست این دو موجودی که درون هر فردی در جدالند گرگ باشند یا فرشته! مهم این است که کدامیک را میپرورانید

 

+ نوشته شده در  2007/1/2ساعت   توسط امید به وصل  | 

ای بهترین شنونده ارزوها!

همانطور که صدای زکریا را در تنهایی و بی وارثی شنیدی و به او یحیی را عطا کردی.همانطور که زمزمه های یونس را در شکم نهنگ گوش کردی و او را به ساحل نجات رساندی.همانطور که لرزش دستان ابراهیم را هنگام ذبح اسمائیل دیدی و گوسفندی را برایش فرستادی.

صدای مرا هم زیر اسمان بزرگ نامحدودت بشنو و دعایم را استجابت کن.تویی که روزهای خوش را در زندگی ام جای  میدهی و بخشش و گذشت را به قلبم روانه میکنی.تویی که زیبایی و سلامتی را به من ارزانی داشتی و عفت و حیا را به روحم تزریق نمودی و ثروت و قدرت را بدون چشم داشت به من هدیه کردی. ولی من در جواب این همه لطف و کرم. فقط گناه میکنم و کارنامه ی اعمالم را با نافرمانی تو سیاه می نمایم. اما تو باز خطاهای مرا از چشم مردم پوشاندی و نقص های جسمی و روحی ام را پیش خودت مخفی نگاه داشتی و مرا میان مردم عزیز و محترم جلوه دادی

خدایا امروز که زیر اسمان بزرگت نشسته ام چشم امید به رحمت و کرمت دارم و میدانم که بزرگی و عظمت تو بیش از گناهان و نا فرمانی من است

ای بهترین گوش شنوا و تیزترین چشم بینا و دقیق ترین حسابگر دانا جز تو خدایی نبوده و نیست اسمان و زمین از ان توست و موجودات بین انها با اجازه تو جان میگیرند و با اذن تو میمیرند. پس ستایش مخصوص توست و پرستش سزاوار کسی جز تو نیست.ای همدم تنهایی های من. ای فریاد رس بیچارگیهایم!گاهی زمین با همه ی بزرگی برایم کوچک و اسمان با همه ی وسعتش در نظرم ناچیز میشود و انقدر غصه روی دلم مینشیند که بزرگترین کوه های هستی در برابرشان کوچکند

خدایا اگر در این مواقع به کمک نیایی. همان لحظه جان از بدنم خارج می شود. اگر در ان روزهای سخت . صدایم را نشنوی. شمع وجودم یکباره خاموش میشود. ولی میدانم تو از هر کس به من مهربانتری و جواب ناله هایم را میدهی

خدایا امید هیچ کسی رو نا امید نکن.

 

+ نوشته شده در  2006/12/19ساعت   توسط امید به وصل  | 

+ نوشته شده در  2006/12/19ساعت   توسط امید به وصل  | 

اگر داری کبوترهای امید

بیا سقف دلم را مبتلا کن

امروزه میان این همه رویش هندسی سیمان .اجر . اهن و  سراسیمگی و انباشت ادمها.بر تکرار روزمرگی و به همان تناسب افسردگیها و بیماریهای بی نام و نشان افزوده میشودو مرغ جان ادمی در قفس تنگ گوشت و پوست استخوان گرفتار می اید.گاه گاهی ادمهایی فریاد میزنند.روزنه.روزنه. وخیلی ها خود را به سرعت به انجا میرسانند تا مگر افتاب را ازروزنی کوچک به تماشا بنشینند. راستی افتاب ان بالاست. اما چرا سرها پایین افتاده است؟

تکثیر و تکرار عادت!!ادمهای امروزی از همه چیز کپی برداری میکنند.حتی از خودشان.ادمها در میان تشابه و تکرار . خسته و مکدر میشوند.

انسانها را به کنار اجاق شقایق ها فرا میخوانم تا در گرمای سرخی انها.نسخه های امید بر انها بخوانم. تا مرغ جانشان را به پرواز در باغ سبز زندگی در اورند..اینک چند نسخه از این ترنم داوودی در اختیار شماست...و بیاریم سبد. ببریم این همه سرخ.این همه سبز.

انچه باید انجام دهیم...

این که مشکلی تا چه اندازه بزرگ باشد .خیلی مهم نیست.در هر حال باید از جایی شروع کنیم.اولین قدم درست را برداریدپس ما قصد حرکت و اقدام داریم.اولین گام را برمیداریم.گام بعدی به خودی خود مشخص میشود.انتظار نداشته باشید که اخر مسیر را پیش بینی و طراحی کنید.مهمترین نکته این هست که در مسیر اقدام قرار داشته باشیم.بنا براین برای برداشتن گامهای بزرگ .مصمم باشید. و ترس از بزرگ بودن مشکل را به خود راه ندهید

ما باید پیش از انکه نگران کمیت باشیم. انرژی خود را صرف بهبود و کیفیت کنیم

مبارزه یکی از شروط لازم هر موفقیت است. مبارزه نه تنها شما را به سمت موفقیت و نیل به هدف سوق میدهد. بلکه شما را برای کسب فضایل و کمالات والاتر .رهبری و تقویت میکند.بسیار مهم است که خود را همیشه در معرض مبارزه قرار دهید و بدون چون و چرا خود را برای رویارویی با مشکلات و سختیها اماده سازید.مبارزه با مشکلات ما را کار ازموده و با تجربه خواهد کرد.پس مبارزه جو باشید تا به این وسیله فرصت و مجال عبور از موانع را بیابید

مرحله دیگر بیش از یک بار کوشش کردن است. به ندرت افرادی پیدا میشوند که در اولین فرصت. این نکته را درک کنند. هزاران دلیل کاملا قابل فهم برای نا امیدی وجود دارد. شما باید مطمئن شوید که دلایلتان منطقی . قوی و موثرند. عذر و بهانه به راحتی قادرند شما را مجاب و مجبور سازند .هر چند که بیهوده و بی فایده باشد. پس کسی که میتوانی با امید زندگی کنی در هر کاریبه خدا توکل کن و بیش از یک بار کوشش.....

امید به پروردگار جهانیان

+ نوشته شده در  2006/12/5ساعت   توسط امید به وصل  | 

میگویند. وقتی خداوند جهان را افرید. در صندوقچه ی جادویی را باز کرد و تمام افریده ها از ان بیرون پریدند. اما همین که (امید)خواست خارج شود.ناگهان در بسته شد و امید با تمام ارزوهایش. در ان جعبه ی سردو تاریک حبس شد

شاید خداوند میخواست با این کار همدلی را برای تاریکیهای زندگی ات باقی بگذارد تا در ان روزها . احساس تنهایی نکنی و به خود بگویی که هنوز همه چیز تمام نشده است و حتما به همین علت است که هرگاه اتفاق ناخوشایندی برایمان پیش می یاد.اطرافیان میگویند جای شکرش باقیست که مثلا طور دیگری نشد. در بدترین مواقع هم میتوان روزنه ای از امید را در تاریکیهای احساس ردیابی کرد.

به فردا نگاه نکن.به پشت سر برگرد. اگر بگویی که قادر به دیدن ان موج نور سبز که در بیکرانها سوسو میزند .نیستی.حتما دروغ گفته ای.مگر اینکه به دست خدا خلق نشده باشی که ان هم امری محال است

چشمهایت را از ان طیف وام گیر که ان نور محبت خداوند است به تو و این. اخرین تیر تو خواهد بود که به هیچ وجه نباید از دستش بدهی.صدای طپشهای قلبت را بشنو!

و تو زنده ای و زنده را چاره ای نیست جز زندگی کردن.مثل یک قوی مغرور.قامتت را راست کنو سرت را بالابگیر. و بدان که تو هر چه قدر هم که قدرتمند باشی. در مقابل جریان خروشان زندگی .تاب مقاومت را نخواهی داشت. زیرا هر صبح . خورشید خواهد دمیدو هر غروب. ماه طلوع خواهد کرد. فرصتی را که در اختیار داری. غنیمت شمار و تاریکیها را رها کن به نور بیندیش!!!!!!!!!!!!!!که فردا حتما نورانی خواهد بود

+ نوشته شده در  2006/11/27ساعت   توسط امید به وصل  | 

اي خدا اي برتر از انديشه ها              اي عيان در شاخه ها و ريشه ها
 اي همه عالم پر از آواي تو                وي بيانم عاجز از معناي تو
عقل ما را عشق تو ديوانه كرد            جان ما را باده ات ميخانه كرد
آسمان ها در خط پرگار تست             نقش گل ها پرده پرده كار تست
رنگ ها زد نقش تو بر كهكشان          آسمانها از تو شد اخترنشان
اختران گلهاي باغ آسمان                  كهكشان ها چلچراغ آسمان
زهره يك سو سوي ديگر مشتري        ديده ها حيران بين مينا گري
اي همه انديشه ها حيران تو              پاي هر پرگار سرگردان تو
آستانت سجده گاه  سروران               طفل ابجد خوان تو پيغمبران
مرغكان از بهر تو عاشق وشند           اختران از عشق تو در آتشند
در پر پروازها پرواز تست                     در گلوي بلبلان آواز تست
اي تمام سجده ها بر خاك تو              اختران سرگشته ي افلاك تو
خامه ي لطف تو در گلخانه ها             نقش ها زد بر پر پروانه ها
اي همه زيبا ي زيبا آفرين                   من كه باشم تا بگويم آفرين
از ازل چشم جهان سوي تو بود           آفرينش آفرين گوي تو يود
 

+ نوشته شده در  2006/11/26ساعت   توسط امید به وصل  | 

 

+ نوشته شده در  2006/11/25ساعت   توسط امید به وصل 


زندگي ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگي کردن را ؛ تنها به زندگي سالهاي عمر را افزوده ايم و نه زندگي را به سالهاي عمرمان
بيشتر خرج مي کنيم اما کمتر داريم، بيشتر مي خريم اما کمتر لذت مي بريم
فضای بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را
بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه مي ريزيم اما کمتر به انجام مي رسانيم
عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهاي بالاتري داريم اما اصول اخلاقي پايينتر
کامپيوترهاي بيشتري مي سازيم تا اطلاعات بيشتري نگهداري کنيم، تا رونوشت هاي بيشتري توليد کنيم، اما ارتباطات کمتري داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتري داريم
اکنون زمان غذاهاي آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اما شخصيت هاي پست، سودهاي کلان اما روابط سطحي
فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذاي بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايي اما خانواده هاي از هم پاشيده
بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز را براي موقعيتهاي خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگي يک موقعيت خاص است
در جستجوی دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه توجهي به نيازهايتان داشته باشيد
زمان بيشتري را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذاي مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايي را که دوست داريد ببينيد
زندگي فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره اي ازلحظه هاي لذتبخش است
از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را براي روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد
عباراتي مانند ”يکي از اين روزها“ و ”روزي“ را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه اي را که قصد داشتيم ”يکي از اين روزها“ بنويسيم همين امروز بنويسيم
بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزي را که مي تواند به خنده و شادي شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد
هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد آن مي تواند آخرين لحظه بباشد!!


+ نوشته شده در  2006/11/25ساعت   توسط امید به وصل